دلاوران بیلوار - ادامه ...گفته‌های تکان‌دهنده عضو سابق منافقین از مسعود و مریم رجوی

متنوع

متنوع

دلاوران بیلوار - ادامه ...گفته‌های تکان‌دهنده عضو سابق منافقین از مسعود و مریم رجوی متنوع

این مساله رویه معمول سازمان بود؟ یعنی کسانی که تازه جذب می‌شدند، آن ها را برای کار نفوذ انتخاب می‌کردند؟
آن‌ها (اشاره به کسانی که به تازگی جذب سازمان می‌شدند) برای چنین کاری مناسب‌تر بودند. مثلا کلاهی را اول به داخل کمیته فرستادند؛ بعد گفتند تو باید چه کارهایی بکنی تا رشد کنی. شهید باهنر و شهید رجایی پشت سر مسعود کشمیری نماز خواندند. یک مرتبه کشمیری می­‌خواست به بیت حضرت امام برود؛ همین که ­خواستند کیفش را بگردند، بِهَم ریخت و ناراحت شد و اجازه نداد کیفش را بگردند. چون آن زمان، امنیت و حفاظت بیت امام را سفت و سخت می‌گرفتند، جواد قدیری گفت دیگر نمی‌­شود آنجا (اشاره به بیت امام) کاری کرد؛ حتی هاشمی ­رفسنجانی را هم بازدید بدنی می‌­­کردند. سازمان اصلا انتظار نداشت بتواند ۸ شهریور را به وجود بیاورد اما دیدند مسعود کشمیری هنوز می‌­تواند کارهایی انجام بدهد و این کار را هم صورت داد.

عملیات ترورهای دهه ۶۰ کجا طرح‌­ریزی می‌­­شد؟ مسعود رجوی چرا بحث ترورها را پیگیری می‌­کرد؟ شما که آن زمان در فرانسه به سر می‌بُردید، بازتاب ترورها در خارج از کشور چگونه بود؟
دولت فرانسه کلاً دلِ خوشی از مجاهدین نداشت؛ در «ویلپنت» هم واقعیتش این است که حتی یک فرانسوی هم جزء سخنرانان یا جزء حامی‌­ها یا پیام­‌دهنده‌­ها نبود اما به قول برادرم، «سیا» چنین همایش‌هایی را به فرانسه تحمیل می‌­کند. برادرم، نزدیک مسعود رجوی و در دفتر وی بود که بعد جدا شد و وقتی به ماموریت اروپا رفت، دیگر برنگشت و جدا شد. همه می‌­دانستند ترورها را رجوی از فرانسه برنامه‌­ریزی می­‌کند. یک بار پلیس امنیت فرانسه، خانه‌­ای را در پاریس  گرفت که رسانه‌ای شد. ۱۲۰ خط تلفن در این خانه بود، بعد خانه بزرگ و قدیمی‌­ای بود که آن را با پارتیشن به اتاق‌­های یک متری تبدیل کرده بودند و در هر کدام، یک خط تلفن وجود داشت، بعد آنجا سازماندهی داشتند. یکی مسئول اصفهان بود، یکی مسئول شیراز بود؛ بعد برای آن‌ها سازماندهی داشتند و از طریق تلفن این ترورها را دنبال می‌­کردند که پلیس فرانسه این خانه را بَست و بعد از آن هم سازمان ضربه خورد و واقعاً کشف شد که آن‌ها از داخل فرانسه دارند ترورهای ایران را سازماندهی می‌­کنند.

سازمان می‌­گفت باید سرِ نظام را بزنیم و سرنگونش کنیم؛ سر نظام هم از نظر سازمان، آیت‌الله بهشتی بود. می‌گفت اگر سر نظام را بزنیم، نظام بی­ آینده خواهد شد و بعد دیگر بقیه­ نظام هم کم­ کم خودش از بین خواهد رفت و بعد راه برای ما باز می‌­شود. سازمان حتی می­‌گفت اگر امام فوت کند، ما بلافاصله با تمام نیروهایمان وارد ایران می‌­شویم. پس از فوت امام، پیش­‌دستی‌­ای که نظام کرد، این بود که سریعا جای ولی‌­فقیه را پُر کرد یعنی با ورود هاشمی ­رفسنجانی و آیت‌­الله خامنه‌­ای - که هر دو به طور معجزه‌­آسایی در ۷ تیر نجات پیدا کردند- مساله ولایت‌فقیه فورا حل شد. این مساله‌ای بود که سازمان اصلا فکر نمی‌­کرد اتفاق بیفتد.

در هر صورت خط ترور در داخل بعد از آن (انفجار ۷ تیر) آغاز شد یعنی بعد از اینکه نشد سر نظام را بزنند، ترورها را آغاز کردند. ترورها هم به جایی رسید که به سراغ خطِ ارتش آزادی‌بخش رفت که خط این ارتش این بود که سوارِ جنگ ایران و عراق شود و با کمک نیروهای عراقی، تهران را بگیرد. سازمان در ارزیابی‌­اش می‌­دید که ارتش عراق، حمایت شرق و غرب را با هم دارد و در عین حال، ارتش ایران لوله آب هم نمی‌­تواند بخرد. در این تعادل، سازمان، طرف غربی‌ها را گرفت و اصلا فکر هم نمی‌­کرد صدام یک دفعه، شب خواب­‌نما شود و برود کویت را بگیرد و ورق برگردد. مساله دیگر، پذیرش آتش­‌بس از طرف ایران بود که صدام، آن زمان از خدا می‌­خواست چنین شود.

یعنی یک طرف ایران حضور داشت و طرف دیگر، صدام و مجاهدین خلق. پذیرش آتش­‌بس، صدام را از پشت سازمان بیرون آورد یعنی دیگر به سازمان اجازه نداد به آن شکل، عملیاتی انجام بدهد. حالا بعدا یک‌سری عملیاتِ مخفیانه مانند انفجار لوله نفت یا انداختن خمپاره داشتند اما خود سازمان هم معتقد بود که چنین اقداماتی، فقط جنبه نمایشی دارد یعنی جزء استراتژی ما نیست، استراتژی ما همان جرقه و جنگ است؛ رجوی می­‌گفت: «ما باید یک کاری کنیم که آتش‌­بس جنگ به سرانجام نرسد و صلح بین دو کشور برقرار نشود و با یک جرقه‌­ای جنگ دوباره آغاز شود» چون حیات رجوی و سازمان به جنگ بستگی داشت. سرنوشت رجوی به سرنوشتِ صدام گِره خورده بود.

وقتی صدام کویت را اشغال کرد، من دقیقاً یادم هست، یک روز در عراق بودیم، همان روز رجوی آمد و صحبت کرد، آه و فغانش بلند شده بود؛ می‌گفت: «صدام، سوراخ دعا را گم کرده! باید این طرف (اشاره به ایران) می­‌آمد نه آن طرف (اشاره به کویت)؛ تو کویت را گرفتی، بعد چه!؟ آمریکا به سرت می­‌زند و بیرونت می­‌کند، بعد حمایتی هم که داشتی، از بین می‌­رود و بعد خودت هم می­‌روی و همه این‌ها به نفع ایران می‌شود.» رجوی می‌­گفت: «این ( حمله صدام به کویت) مائده‌ای آسمانی برای جمهوری اسلامی بود که چه کسی در فکر صدام کرد که برود کویت را بگیرد، همه معادلات از آنجا تغییر کرد.» صدام خودش مجبور شد بعد از کویت، مدام به ایران امتیاز داده و هر چه خاک اشغالی داشت، پس بدهد. سازمان آنجا به بن‌­بست رسید که مجبور شد، انقلاب ایدئولوژیِ فاز دوم را در سال ۶۸ اعلام کند و طلاق همگانی و مغزشویی را به حد اعلاء برساند.

وقتی هم بوش تصمیم گرفت عراق را بگیرد، من یادم هست «محدثین» می­‌گفت: «ما مدام به آمریکایی‌­ها پیغام می‌­دادیم که اگر یک تیر به عراق شلیک کنید، سودش را ایران خواهد برد» یادم هست آخرین مرتبه‌ای که به عراق رفتم، در جلسه‌ای بودم که رجوی هم آنجا بود. رجوی آنجا گفت: «محال است آمریکا به عراق حمله کند؛ چون تنها آلترناتیو غرب در عراق، صدام حسین است و اگر صدام حسین برداشته شود، آدمِ جمهوری اسلامی روی کار می­‌آید! و این را آمریکایی‌­ها باید بفهمند، آمریکا باید صدام را دو دستی بچسبد و از او حمایت کند، هیچ‌کسی نمی­‌تواند مانند صدام حسین، ثبات عراق را به نفع غرب حفظ کند.» رجوی بعدها مدعی شد که عراق مخصوصا مناطق شیعه‌­نشین آن، در دست جمهوری اسلامی است.

درباره نقش سازمان مجاهدین در عملیات مرصاد (به قول خود سازمان، فروغ جاویدان) صحبت بفرمایید؟
عملیات فروغِ جاویدان، آخرین شانس رجوی برای رسیدن به تهران بود. رجوی از صدام حسین زمان گرفت و به او گفت، تو چند روز پاسخ به درخواست آتش‌­بس جمهوری اسلامی را به تاخیر بینداز تا ما یک بار دیگر شانس‌­مان را امتحان کنیم. ایران گفته بود که قطعنامه شورای امنیت را خواهد پذیرفت و یک ماده این قطعنامه، آتش‌­بس بود. صدام هم از قبل این آتش‌بس را پذیرفته بود؛ فقط مانده بود دو طرف بیایند و «زمان آغاز آتش‌­بس» را مشخص کنند. رجوی به صدام گفت: «چند روز این دست و آن دست کن، بگو نیستی، غایبی، مریضی! هر چه هست فقط این را عقب بیندازد.» صدام هم این خواسته را پذیرفت. آن زمان نیروهای عراق تا نزدیکی سر پل ذهاب بودند یعنی تا خسروی و قصرشیرین و تا قبل از گردنه پاتاق دست عراقی‌ها بود.

بعدها که عملکرد سازمان مجاهدین را با عملکرد داعش مقایسه  کردم، دیدم که نوع حرکت سازمان در عملیات مرصاد درست مانند حرکت داعش در تسخیر موصل بود یعنی نیروهای سازمان از روی جاده به خانقین، خسروی و قصرشیرین آمدند و از خطی که باز شده بود به گردنه پاتاق رفتند؛ دیدند خبری نیست. پس از آن روی جاده اصلی که ترافیک مردم هم آنجا بود، رفتند یعنی کاری که معمولا سازمان و داعش انجام می‌دادند این بود که فوراً قاطی مردم می­‌شدند؛ در این صورت، دست نیروی مقابل یعنی نیروی کلاسیک، مثلاً هواپیماهای ایران، بسته میشد که کجا را بمباران کنند؟ در جاده مردم حضور داشتند؛ مثلاً تراکتور یک روستایی داشت از آنجا عبور می‌­کرد و پُر از ماشین بود، بعد وقتی عکس‌­ها و فیلم‌­ها را نگاه کنید، می‌­بینید ستون نظامی سازمان مجاهدین هم با ماشین‌­های مردم قاطی شده است.

مجاهدین در عملیات مرصاد، به اسلام­‌آباد غرب رسیدند؛ سر راهشان مزارع را آتش زدند، حتی احشام را کشتند، پس از آن، مجروحین و بیمارها را از روی تخت­ بیمارستان بیرون ‌آوردند و در حیاط بیمارستان اعدام ‌کردند. حتی بعدها گفته شد که مسعود رجوی در نشست توجیهی عملیات گفته بوده: «هر جا هستید، من سکوت می­‌کنم، شما هر چقدر می‌­توانید بُکُشید تا بعد من بیایم و فرمان عفو بدهم!» این همان شیوه‌ای است که داعش با استفاده از آن، موصل را گرفت. این نوع تهاجمِ بَربَریت، چاره ارتش کلاسیک نیست یعنی ارتش کلاسیک نمی­‌تواند؛ چاره‌­اش همان بود که شهید صیاد شیرازی انجام داد یعنی آمد از نیروهای داوطلب بهره برد، یعنی کِلاش، بی­کی­سی، آرپی­چی بکار گرفت و تانک و توپخانه و هواپیماها کنار رفتند.

مثلا در «سیاه­خور» هلی­برن کردند و همه، داوطلب‌­های کمیته و بسیج بودند؛ آن‌ها سرِ تپه‌­ای که مجاهدین هم بودند، هلی­برن می‌­کردند و به فاصله ۱۰۰ متر یا ۲۰۰ متر درگیر می‌­شدند. برای همین نام عملیات را «مرصاد» گذاشتند؛ یعنی کمین. درواقع این‌ها جاهای سوق­‌الجیشی افراد را هلی­برن می‌­­کردند و با کلاش و بی­کی­سی و آرپی­چی، نَه خمپاره و توپخانه و تانک، مانند خودشان با آن‌ها می‌جنگیدند، بعضا بچه­‌هایی که آنجا بودند، می‌­گفتند یک دفعه می­‌دیدیم پشت سر ما رگبارِ بسیجی‌­هاست. پس از این، سازمان مغلوب شد و عقب­‌نشینی کرد.

ارتش عراق در موصل یا ارتش سوریه چون نمی‌توانستند در برابر داعش کاری کنند، از همین تجربه عملیات مرصاد استفاده کردند چون ارتش کلاسیک عراق، کار را رها کرد و اصلا نمی‌­توانست کاری انجام دهد. در داستان کُردکشی، چرا ارتش عراق نتوانست حریفِ نیروهای کرد شود؟ چون مجاهدین، حجمِ آتشی که روی یک روستا می‌ریختند، برای یک شهر ۱۰ میلیونی کافی بود؛ همه حتی گربه­‌های شهر نابود و تکه و پاره ­شدند!

«طه یاسین رمضان» (معاون صدام) گفت: «درحالی که ستون‌­های مجاهدین به سمت کوه مروارید می‌­رفتند، نیروهای عراقی داشتند از آن طرف عقب‌­نشینی می‌­کردند و به سمت عراق برمی‌­گشتند.» صدام برای همین کار یعنی کشتار کُردها، نشان «رافدین» را به رجوی داد و طه یاسین رمضان هم از رجوی و سازمان رسما تشکر کرد! به بچه‌های سازمان گفته بودند، الان در این شلوغی‌­ها، سپاه پاسداران نیروهایش را وارد عراق کرده و با لباس کردی دارد به سمت اشرف می­‌آید یعنی افراد سازمان فکر می‌کردند، دارند از پایگاه اشرف در مقابل سپاه دفاع می‌کنند! بعد با تانک و توپ درو ­کردند.

در حین عملیات مرصاد، زندانیان متعلق به سازمان مجاهدین، چگونه می‌خواستند در زندان شورش کنند؟ اصلا این‌ها چگونه با افراد سازمان که بیرون از زندان بودند، ارتباط گرفتند؟
اصلاً سازمان در زندان اوین تشکیلات، سلسله‌­مراتب و ارتباطات گسترده‌ای با بیرون داشت و قرار بر این بود که شورش کنند و بخشی از کار را آن‌ها انجام دهند. من یک بار در زندان اوین با اجرای احکام صحبت می­‌کردم؛ پرسیدم افراد چگونه با سازمان مجاهدین تماس می‌­گیرند؟ گفت: «تلفن در زندان آزاد است و ما کاری نداریم، هر کسی کارت تلفن دارد و می‌­رود آنجا با هر کسی بخواهد صحبت می‌­کند؛ ما محدود نمی‌­کنیم!» گفتم به همین راحتی؟

گفت: «به همین راحتی!» همین الان طرف زنگ می­‌زند برای سالگرد سازمان در گوهردشت جشن گرفته، عکس گرفته و برای سازمان می‌فرستد. البته سازمان آن زمان برای خودش تشکیلات داشت؛ مثلا «محمدرضا سعادتی» جاسوس شوروی سابق بود و اسناد داده بود، همه جای دنیا که حکم اعدام ندارند حکم همکاری با دشمن اعدام است، اینجا استثناء دارد، برای یک جاسوس ۱۰ سال زندان دادند، بعد او در زندان آمده افجه‌­ای را جذب کرده که لاجوردی را بکُشد که او کچویی را کُشته یعنی درست آن چیزی را که جمهوری اسلامی را به آن متهم می‌­کنند، عکس آن است، یعنی آنقدر بود که حوصله ملت سر می­‌رفت از بس به امام می‌گفتند تکلیف این‌ها را روشن کنید؛ ایشان می­‌گفتند نَه، درست است ماهیت این‌ها برای من روشن است اما باید مدرک مشخص و محکمه‌­پسندی به من ارائه بدهید که اینها مجرم هستند و من بتوانم آنها را بگیرم.

در دوران جنگ جهانی دوم در انگلستان مجازات دزدی اعدام بود یعنی شما از دیوار خانه کسی بالا می‌­رفتید و دزدی می‌­کردید، می­‌گفتند یک اقدامِ امنیتی ضد نظام و در جهت منافع دشمن است؛ در جنگ‌­های داخلی آمریکا، مجازاتِ اسب‌­دزدی، اعدام بود. وقتی انگلیس وارد جنگ با آلمان شد، «جرج ششم» پدر ملکه الیزابت شاه بود؛ نخست‌­وزیر انگلیس، چمبرلین رهبر حزب کارگر بود، شاه، دولت و مجلس را منحل و نخست‌­وزیر را عزل کرد و گفت: «با حزب کارگر و این‌ها نمی‌­شود کار کرد» چرچیل را مردم انتخاب نکردند بلکه شاه انتخاب کرد، شاه او را به قصر خودش آورد و گفت: «اینجا کابینه جنگ تشکیل بده، همه وزرا در خدمت جنگ هستند.» سپاه با بنی­‌صدر بحث می­‌کرد که ما تجهیزات نداریم، او هم گربه‌­رقصانی می­‌کرد؛ اگر جمهوری اسلامی اتهامی داشته باشد این است که از اول انقلاب مماشات کرده است یعنی کوتاه آمده است.

شما به من انقلابی را معرفی کنیم که سه ماه بعد از استقرار انتخابات برگزار کرده باشد؟ نیست. به قول نراقی «از اول انقلاب تقریبا ما سالی یک انتخابات داشته‌ایم که مورد توجه همه جهان هم بوده است، همه درباره آن صحبت می‌کنند و نظر هم می­‌دهند.» یک بار «کاندولیزا رایس» گفت: «انتخابات در ایران فرمایشی است» روزنامه واشنگتن‌­­­پست هم نوشت: «اگر فرمایشی است چرا اینقدر به آن می­‌پردازید!؟ چرا به انتخابات در مصر و عراق اینقدر نمی­‌پردازید؟ اگر فرمایشی باشد کسی که اینقدر به آن اهمیت نمی‌­دهد، چرا اینقدر خبرنگار برای انتخابات می­‌آید؟ اینقدر چرا پیش­‌بینی می‌­کنید و همیشه هم پیش­‌بینی‌­های شما غلط در می‌­آید؟» یک بار نتوانستند یک پیش‌­بینیِ صحیح برای انتخابات‌های ایران داشته باشند. سلامتیان در بی‌­بی‌­سی می‌گفت: «ما یکبار هم نتوانستیم پیش‌­بینیِ درستی برای انتخابات ایران داشته باشیم؛ هر چه گفتیم غلط درآمد!»

جزئیات شورش زندانیان وابسته به سازمان در حین عملیات مرصاد را می‌دانید؟
خیر؛ در جریان جزئیات نیستم اما این را می­‌دانم که در سال ۶۷ یک سری از افراد سازمان در زندان اعدام شدند، قطعا رقم‌­هایی که می­‌گویند، نیست. بعد از آن، افراد زیادی هم آزاد شدند اما دوباره به سازمان پیوستند! سازمان به این‌ها می‌­گفت: «چرا شما اعدام نشدید؟» می‌گفتند: «نشدیم دیگر!» یعنی بحث این نبوده که چرا زیاد اعدام کردید؟ بحث این بوده که کسانی که مستحق اعدام بودند، اعدام نشدند و دوباره به سازمان رفتند، دوباره جنگیدند، خمپاره زدند و صیاد شیرازی را ترور کردند؛ همه این اقدامات را کسانی انجام دادند که در دهه شصت در ایران در زندان بودند و آزاد شدند! 


این‌هایی که آزاد شدند، تعریف می­‌کردند که ما در زندان ارتباطات و تشکیلات داشتیم؛ فردی که او را آزاد می‌­کنند و دوباره سر از قرارگاه اشرف درمی­‌آورد، مگر راحت است؟ مگر بدون ارتباطات امکان دارد؟ چطور پایش را از زندان بیرون نگذاشته، بلافاصله در قرارگاه اشرف است؟ بنابراین ارتباطاتی از قبل داشته است. حالا صد نفرشان را فهمیدند و اعدام کردند و صد نفر دیگر را نفهمیدند و آزاد شدند و دوباره به سازمان بازگشتند.
منبع: مهر



تاریخ : شنبه ششم مرداد 1397 | ساعت 23 و 48 دقیقه و 00 ثانیه | نویسنده : جمشید | نظرات
.: Weblog Themes By Slide Skin:.